تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
166
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و همهء اينها ، يعنى ماهيت و ذات و حقيقت ، معقول ثانى به اصطلاح فلسفى است ؛ چون معقول اول چنان كه سابقاً ذكر شد آن است كه عقل آن را انتزاع نمايد مثل اينكه از انسان ، حيوان ناطق تعقل مىشود و اينكه به حيوان ناطق كه در جواب ما هو اطلاق مىشود ماهيت گفته مىشود ، عرضى است كه بر حيوان ناطق عارض مىشود در صورتى كه ماهيت جزء حيوان ناطق نيست ، يعنى ما بازاء خارجى ندارد و الّا بايد در جواب « ما هو ؟ » ، « حيوانٌ ناطق الماهيه » مىگفتيم . پس ماهيت عرضى است كه عارض گشته و در مقابل ما بازاء خارجى نداشته و بعد از معقول اول تعقل مىشود . چنان كه « كليت » معقول ثانى است ؛ زيرا بعد از آنكه اول حيوان ناطق تعقل شد ، چون در عقل ملاحظه مىكنيم كه قابل انطباق بر كثيرين است ؛ لذا ثانياً « كليت » در عقل عارض مىشود سپس ملاحظه نموده اگر بر متفق الحقيقه حمل شد به آن نوع و الّا جنس مىگوييم ؛ اگر چه نوع و جنس در مرتبهء ثالثه تعقل مىشود و لكن اصطلاحاً به همهء اينها معقول ثانى مىگويند . و بالجمله : ماهيت و ذات و حقيقت از معقولات ثانيه است . پس ذات و حقيقت هم ذاتى نيست ؛ زيرا اگر ذاتى بود لازم بود كه گفته شود « الانسان ذات حيوان ناطق » به طورى كه ذات در حد و تعريف واقع شود . و اما اينكه معقول ثانى فلسفىاند ، به خاطر اين است كه ما بازاء خارجى ندارند ؛ زيرا چيزى در مقابل حقيقت خارجى و وراى وجود حيوان ناطق نيست ، بلكه آنچه در خارج است وجود حيوان ناطق است پس عروض در عقل و اتصاف در خارج است ؛ چنان كه سابقاً گفته شد مثلًا « شىء » كه عارض بر زيد است زيد موضوعى منحاز و شيئيت چيزى غير از او كه ما بازاء داشته باشد و لفظ « شىء » غير ذات زيد بوده و شىء عارض بر او شده باشد نيست ، بلكه در خارج يك چيز است و آن زيد متصف به شيئيت است و اين حيثيت صفتى كه در مقابل آن چيزى باشد كه بر زيد عارض شود نيست ، بلكه عروض در عقل است . پس معلوم شد : ذات و حقيقت مانند شىء است كه در خارج چيزى در مقابل آنها